زیســتن را مـی گویـم!...

برنامه ریزی میکنم. برای یک تحول درونی.. تحولی نسبت به تا کنون ..«زیســـتن را مــی گـویـم!»

بیست و نهم اردیبهشت

گاهی وقتها..  یک راه طولانی رو میرم.. به یک منظره زیبا که می رسم.. محو در زیبایی آن.. آنقدر وقفه میکنم که ادامه راه را فراموش میکنم.. پاک.

یادم می رو د که زیبایی در نگاه من است!

یادم می رود آنچه می بینم حاصل آن جذبه ای است که تا اینجا مرا کشانده است. و هنوز......راه درازی در پیش است.

اما گاهی بایست. چند قدمی گلهای معطر را بو بکن! خوب است. تو نفس نیاز داری.. اما یادت باشد اینجا به زودی گلها خشک می شود و خزان نزدیک است. تو به لامکان... تو به سر چشمه بهار.. خواهی رسید. اگر همه آنچه را که میبینی..  به درون خود .. گرهی بزنی.. و راهی سفری شوی. سفری به عشق! تو را نه گله باشد نه شکایت.. اینجا هر چه پیش آید خوش آید.انجا تمامی آنچه می بینی،  انعکاس بود یا نبود توست. بعضی ها به سوی تو می آیند.. آنها تمام آنچه را به جهان داده ای به تو پس می دهند. بعضی ها از کنار تو می گذرند..  شاید آنها به تو مربوط نیست.. آنها تمام توهمات تو می تواند باشد. بعضی ها هم می روند تا جایی که همدیگر را نبینید.. انها را چه ؟ شاید آن نماد چیزی است که در آن جای بهتر..... هنوز برای داشتنش نیاز به توجه بهتری داری!

به خودت برگرد! تو دعوتی! به یک مهمانی با شکوه!

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

هیجده اردیبهشت

میشه انرژی را صرف کارهای "بِهـتـر" کرد. آن دسته کارها که انرژی کمتر می طلبد و بازدهی بیشتر دارد. نه کارهای حاشیه ای..

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

دوازده اردیبهشت 3

« در سینه پر کینه، اسرار نمی گنجد»

یک ایرادی هست.. باید تلاش و توجه م را به این متوجه نمایم؛ این هست که معمولا در جواب دادن بدی دیگران.. هیـــــــــــــــــــچ منظور مقابله ندارم..ولی به تشخیص و ظنّ خود، اعتماد زیادی دارم، و عکس العمل نشان دادنم واقعـــــــــــا نگران کننده است .

حتی اگر بگویم نسبتا منطقی برخورد میکنم.. پذیرفته نیست. .حکم است که چنان باشیم..

به قول استاد فرهیخته ای:

شروع تنفس معنوی

سپس حضرت می‌فرمایند:
«أَخِّرِ الشَّرَّ فَإِنَّکَ إِذَا شِئْتَ تَعَجَّلْتَهُ»
فرزندم! بدی‌ها را عقب بینداز زیرا که هر وقت می‌توان بدان بشتابی و آن را انجام دهی.
در این فراز دستورالعملی را مطرح می‌فرمایند که مثل پل بر روی آتش، انسان را از سیاهچال‌های سقوط می‌رهاند. می‌فرمایند در هر صحنه‌ای بنایت آن باشد که بدی را به تأخیر بیندازی و بابش را باز نکنی. وقت طرح و انجام آن همیشه هست، اما اگر انجام دادی و به فرصت دیگر موکول نکردی برای همیشه آن فرصت از دستت رفته است.
آنجایی که احساس می‌کنید لازم است طعنه‌ای بزنید یا باب گله‌ای را باز کنید جمله حضرت را فراموش نکنید و خود را کنترل نمایید، زیرا روح انسان چنانچه از درگیری با غیر آزاد شود، به سوی هدف مقدس خود به‌راحتی سیر می‌کند. اگر روح انسان گرفتار اطراف شود نمی‌تواند به تنفس معنوی خود ادامه دهد. حضرت در این رهنمود تمام تلاششان این است که انسان‌ها را از بند اطرافیان‌‌ آزاد کنند. یکی از عواملی که نمی‌گذارد انسان تنفس معنوی داشته باشد آن است که نفس امّاره‌ برایش قبله‌سازی می‌کند تا قبله‌ی اصلی‌ جانش فراموشش شود، و لذا باب مرافعه با دوست و همسایه و همکار در زندگی باز می‌شود. انسان‌های بزرگ بر مرافعه‌سازان غالب می‌شوند و هرگز خود را در عرض آن‌ها قرار نمی‌دهند، و این شروع تنفس معنوی است. یک راه این است که اگر کسی به شما بگوید ما با تو قهریم شما هم بگویی ما هم با تو قهریم. یک راه هم آن است که امام سجاد(ع) در دعای مکارم از خدا طلب می‌کنند که خدایا توفیقم عطا کن که در مقابل آن‌که با من قطع رابطه کرد، رابطه‌ام را قطع نکنم. اگر بر من بخل ورزید، من به او ببخشم و اگر بر من جفا کرد من خیرخواه او شوم. این نوع برخورد با اطرافیان فوق موضع گیری انسان‌های معمولی است، در این موضع‌گیری اگر طرف می‌گوید من نمی‌خواهم با تو ارتباط داشته باشم شما می‌گویی ولی من وجهی برای این که با تو ارتباط نداشته باشم نمی‌یابم، خوبی‌های شما به من اجازه نمی‌دهد چنین برخوردی با شما بکنم. این نوع موضع‌گیری انسان را از سطح رقیبش بالاتر می‌برد و مواظب است خود را در عرض او قرار ندهد. قرآن در وصف خدا می‌فرماید: «لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ»؛ یعنی خدا در عرض کسی نیست، چون آن کسی که زائیده می‌شود در عرض آن کسی است که او را زائیده، ولی هیچ کس کُفو خدا نیست، مؤمن هم به نور «وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدٌ»ی خداوند خود را بالاتر از اهل مرافعه قرار می‌دهد، این همان «تَخَلَّقُوا بِاَخْلاقِ اللّه»؛ است که به خُلْق الهی باید متخلق شد. آری حضرت می‌فرمایند: «أَخِّرِ الشَّرَّ فَإِنَّکَ إِذَا شِئْتَ تَعَجَّلْتَهُ» شر را عقب بینداز زیرا هر وقت که بخواهی می‌توانی بدان مبادرت ورزی. تمرین در راستای عمل به این رهنمود ذهن انسان را «از بدی‌ها را با بدی‌ها جواب‌دادن»، آزاد می‌کند.

http://www.ghadeer.org/Book/2543/386635

۰ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

دوازده اردیبهشت 2

آنچه مرا به استرس انداخت.. فکر زمان کم نبود.. بلکه ژرفنای شکاف علم تا عمل بود..

فکر به این که علی کیست.. که نادیده اش گرفته ام.. همان حقیقتی تلخ که باید هرانسانی در دل خود با آن روبرو می شود.. تغییر.. شجاعت روبرو شدن با خود.

+
+
+

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

یازده اردیبهشت

امان... م را بریده..

یه حسی هست که نامش حس تنهایی ست.. امان م را امانم را بریدست..

و تنهایی .همان راهی ست که با او وعده دارم.. در این جاده نمی یابم کسی را.. سکوت است و سکوت است و سکوت است.. غم و دلتنگی و یک عالمه درد..

هم اینجاست که گاهی............... هوسی ، ... آید و من می روم از دست!.

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

نهم اردبهشت

گاهی وقت ها پیش اومده که از حجم ظلمت درون.. به وحشت افتاده ام.

- هر آن که دروغی می گوییم به دنیا.. جزئی از حقیقت را کشته ایم.. و حقیقتی وجود ندارد به جز درون خودمان.

- اگر فکرت گفت که دیگران نمی فهمند.. به جستجوی آن قسمتی باش که خود نفهمیده ای.

هر چیزی که دچار کثرتت گرداند.. را از میان بردار.

بکوش! که هیچ دیوانه ای از حال خود آگاه نیست! بکوش که حال خوش به مفتت ندهند.

اگر چیزی از این مطلب عایدت شد.. مرا دعا کن! اگر نه بازهم بیشتر مرا دعاکنید.

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

هشت اردیبهشت

 به قول لقمان حکیم که گفتند ادب از که آموخته ای ، گفت از بی ادبان آموختم..

اگر کسی ما رو اذیت کنه با بی تفاوتی هاش.. در تعامل با چنین افرادی ممکنه دچار بی صبری و مقابله به مثل بشیم..که این باعث میشه ما هم به نوبه خود وارد یک دور باطلی ازبی اخلاقی بشیم. و مهم نیست تقصیر چه کسی هست.. بی شک شاید طرف سطح استدلالش در حدی هست که موجب اذیت ما شده و  ما چرا یاد نگیریم!؟

 ..و واقعا چه موقعیتی بهتر از این جور مواقع برای یاد گرفتن و تمرین اخلاق.

2) اگــرنه ایـن بود که: به قول معروف «ما با دیگر انسان ها هست که انسان می شویم».. این حرف ها هیچ اهمیتی نداشت.. اما این تمام واقعیت هست!

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

هشت اردیبهشت

اردیبهشت است.. شوخی که نیست!

امروز  به انصاف فکر میکنم..

یک کتابی دیدم ین روزها.. به نام " قضاوت های علی"..بر او سلام باد. وقت نشد ببینمش.. اما عنوانش تو خاطرم هست. به حق علی ع صبـــــــــور بوده که به مقام انصاف رسیده است. و شهره  ی عدل است..

صبور در مقابل دیگران نه!! در برابر وسوسه هایی که ذهن ایجاد میکنه بیشتر. علی علیه السلام.

انصاف ایشان یک انصاف در حد معمول نبوده.. بنابر این منظور از صبرهم نمیتونه صبر در حد معمولی باشه و وسوسه های معمول که به چشم ما می آید هم منظور نبوده ..و آن صبر عجیبی است که ما را به ریزترین وساوس که حول ما می چرخند و رفتارمان را و انتخاب هایمان را تحت تاثیر قرار می دهد..آگاه می کند..

مگر نه اینکه : سبحان و تعالی خداست.. که  بندگان با خلاص را همواره در آغوش خود می پروراند، بدون نیاز به مربی.

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

پنج اردیبهشت..

امروز .. بعد از چند روز استراحت (توفیق اجباری).. رفتم کتابخونه دانشگاه .. رفتم و کتابی رو که چند روز قبل دبده بودم ( وابستگی متقابل) را برداشتم و به سمت سالن مطالعه بردم.. اینکه کجا بشینم و رو به دیوار یا رو به بقیه بشینم و همه این ها در حین راه رفتن جلوی من نقش می بست.. عمدا به سمتی رفتم که کمتر راحت بودم.. به سمتی که تعدا بیشتری از دانشجوها مشغول مطالعه بودند.. نه.. نتونستم اونجا رو انتخاب کنم. همین طور که میومدم سمت قفسه ها که راهم رو کج کنم کتابی رو دیدم با عنوان بزرگ..

                                               "خدا"      

                                                     و انسان در قرآن                                              .

اولین بار بود کتابی با این مفهوم را با یک کنجکاوی و علاقه خاصی بر می داشتم.. بدون هیچ پیش فرضی و اینکه اصلا این واژه را تاکنون شنیده ام. راستی .. راستی .. راستی..  کتاب را خواندم.. فقط دو صفحه .. ولی تاثیری عجیب روی من داشت.. حال عجیبی داشتم.. آنقدر حس خوب.. که با خودم گفتم..خب امروز خیلی کار کرده ام.. بروم به خودم جایزه بدهم و وقت برگشتن از راهی برم که ان درخت توت بزرگ را ملاقات کنم.. و دلی از غذا پر کنم.. آؤه ..این شهوت ها واقعا موجب حواسپرتی ان..و دوست داشتم در این باره هم بنویسم.

اما وقتی میخواستم بنشینم..یک نفر داشت از چند میز آنطرف تر به من نگاه می کرد.. راستش..کمی معذب شدم.. وی  هم متوجه گشت.. اما نشسته بودم و دیگر او را نمی دیدم .. ولی حس کردم اصلا راحت نیستم .. چون ان لحظه جلوی چشمم بود.. حجم زیادی فکر در سرم نقش می بست.. به همین خاطر با وجود همان ترسی که از دیدار دوباره او داشتم کنار آمدم و با اشتیاق به این که من باید رفتار خودم را درکنترل داشته باشم.. و برای شناخت ترسم.. بلند شدم.. و بدون توجه به اطرافم.. بااطمینان به اینکه می خواهم خودم باشم و نه ترس.. رفتم و همانجایی که در معرض دید بیشتری بودم نشستم ولی دقیقا پشتم به سمت وی بود..و مطمئن از اینکه باید با این موضوع کنار بیایم و بدون اینکه او را ببینم و او مرا می تواند ببیند.. بر اوضاع کنترل داشته باشم.. و کتاب بخوانم و از خواندنم هم لذت ببرم... رفتم و نشستم و حتی نفس هایم را شمردم و نفس عمیق تری کشیدم.. کم کم مطالعه را آغاز کردم و ... الی آخر..

تا وقتی رسیدم خوابگاه همش در حال مجاب کردن خودم بودم.. که راه مستقیم در پیش بگیرم.. و همینطور شد .. اما خب به هرحال .. اون حالی رو که با مطالعه بدست آورده بودم بر باد فنا رفت.. و اینجاست که باید بگویم بخاطر حواسپرتی ست.. عوامل حواسپرتی زیادن.. و هر چه هست در درون خود مان هست.. نه درخت توت بود و نه .. بلکه همون شکم پرستی و تنبلی خواهی بود که به خاطر چند لحظه تمرکز .. طاقت نیاورده بودم و  بهانه می آوردم.

قصد دارم  از کتابهایی که مطالعه میکنم .. هر بار جمله ای را که بیشتر بر من تاثیر دارد بنویسم..

پس مطالب را ادامه می دهم حتما..


۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف

یکم اردیبهشت

به سر موی دوست دل بستم.. رفت عمر و هنوز پابست ام..

کم ما گیر؛ عذر مــــــا بپذیــــر... بیش از این نیامد از دستم.

بیش از این خواستم ولی چه کنم؟ خواستم ولی چه کنم .. نتوانستم!!

۰ نظر ۰ موافق ۰ مخالف
About me
با سلام و درود.
دلگرمی ها و نظرات، اینجا ارزش واقعی خواهد داشت.
این وبلاگ ..انعکاسی از آزمون وخطاها ی اینجانب هست..
+ دوستان مجازی، این وبلاگ را نمی خواهم حدس بزنم..می خوام خود خودم باشم.. یعنی اون کسی که هنوز نشناخته امش.. برای همین حرف های این وبلاگ را حتی ممکن است خودم نتوانم رد یا قبول کنم.


+ این جا قلم زنی ها در طی زمان تکمیل و اصلاح شدنی است.
+ اغلب این نوشته هـــــــــــــــا هیچ ارزش معنوی و مادی ندارد. و حتی ارزش کپی برداری هم ندارد.
دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پیام های کوتاه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان